روانشناس روانى یا روانى روانشناس؟!

من اینم

دنبال یه دیوار با موقعیت خوب میگردم

برای خیره شدن به یه فضای 20در20

یه دور خیز

و بعد کوبیدن سر به دیوار

انقدر به این موضوع فکر کردمو انقدر این موقعیت جور نمیشه که تبدیل به یکی از رویاهای من شده

اه

نمیدونم تا حالا کسی  به خنگیه من پیدا شده که وقتی لب دریا میره به جای اینکه آروم بشه آشفته بشه

ولی با ظاهری به اجبار اروم

دهنم تلخه

تو یه هفته 4 کیلو

خیلی خوبه

فقط این وسط مامان هی اصرار داره به غذا خوردن من

و من اب هم به زور از گلوم پایین میره

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

زنم بر دیده تا دل گردد ازاد

بترکیییییییییییییییییییییییییی که انقد خری

   + هلن ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

تجربه

بازم مامان شدم

بیچاره خواهرام هر بار میشن موش ازمایشگاهی من نیشخند

 

   + هلن ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۱
comment نظرات ()

 

_نمیدونم با احساس گشنگی کنار بیام یا با خود گشنگی

_ من اصولا سوار اتوبوس که میشم رمانتیک میشم بر عکس هواپیما و کشتی و قطار, شما چطور؟

_ چند روز پیش تو یکی از برنامه های تلوزیون داشت میگفت عمر طبیعی انسان 5000 ساله

یهو دلم برای نوح سوخت که جوون مرگ شد

 

   + هلن ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

یک سال بعد از پارسال

یک سال قبل از یک سالگیم مثل همچین روزی وارد دنیا شدیم

اتفاق مهمی نبود ولی هر سال میام میگم برای اینکه فقط گفته باشم هوووووووووووی خب که چی؟

   + هلن ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٩
comment نظرات ()

کویر

آخر هفته زدیم به دل بیابون هر سال همین کارمونه هواى سرد آسمون پر ستاره صداى سوختن هیزم چادر نشینى جمع بودن باقى مانده ى فامیل در اینجا دیدن فیلم ترسناک در شب جیغ زدن الکى دخترا و خندیدن پسرا به اونا و من من که از شب تا صبح داشتم از تب میسوختم و به روى خودم نمیوردم چى باعث شده بود اونجا بمونم با اونحالم نمیدونم جالبترین قسمتش ناهار ظهر بود ناهارى که پسر عمه ى گرامى رفتن از عربستان خریدن نیم ساعت فاصله داشتیم تا مرز عربستان نیم ساعت دیگه هم تا رستوران موردنظر به علت عرب بودن هم نیازى به ویزا نداشت اما عجب غذایی بود البته خودم تجربه نکردم براى من سوپ خریده بود که منم به همون اکتفا نمودم بعداز ناهار و صرف چاى نوبت بازى والیبال و اسب سوارى و ماشین سوارى رسید و من این بارکه مریض بودمو فقط نظاره گر بودم بیشتر بهم خوش گذشت!!!!

   + هلن ; ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٩
comment نظرات ()

اسیر

حالا دیگه باید نقش گوسفند خوابشو بازی کنم

گرگه بهم حمله کرده و در رفته

حالا باید حواسم به روباهه باشه که تو کمینه

هی روباه خودتو معرفی کن که اصلا از نقش گوسفند زخمی خوشم نمیاد

 

   + هلن ; ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٥
comment نظرات ()

 

آدم شدن چه آسون

آدم موندن چه مشکل

   + هلن ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٧
comment نظرات ()
← صفحه بعد