روانشناس روانى یا روانى روانشناس؟!

 

ـ از دیدنت خیلی خوشحالم

/ واقعا؟

ـآره واقعا

/چه عجب شما برای یک بار هم که شده از دیدن من خوشحال شدی؟

ـآره آخه این آخرین باریه که تو رو میبینم

تق: این صدای گلوله ای بود که مرده تو سر زنه خالی کرد

خیلی خشن بود؟

خوب نبود؟

خب یه جور دیگه مینویسم

ـاز دیدنت خیلی خوشحالم

/واقعا؟

ـآره واقعا

/چه عجب شما برای یک بار هم که شده از دیدن من خوشحال شدی؟

ـآره آخه این اولین باریه که تو رو با آرایش میبینم

تق: این صدای ماهی تابه ایه که زنه میزنه تو سر مرده

اینجوری خوب شد نه؟

پ.ن : نیم ساعت دیگه امتحان دارم ولی اصلا حوصله ندارم حتی یه نگاه به درسه بکنم

   + هلن ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٢٧
comment نظرات ()

 

هلن مرد........

به کوری چشم دشمنان هلن حالا حالاها زنده بمونه یا نمونه دست شماها که شکست مواظب باشید سرتون که درد نمیکنه چرا یه لنگه پا تو کفش خوشکل دوستت از اینجا رد انگشتش روی پنجره ماشین ترمز محکمی گرفت و رفت و دیگه برنگشت و من تنها نباشیم که جیگر خوبه که هم دیگه رو زدن به تیر برق رفت و همه جا که دنبال دستشویی دراومد و دستشو خالکوبی روی کمرش بشکنه دیگه لیوان آب رو خوردن کی بود در زد پس زدم به سیم آخر همین کوچه ی بلند و چاقی یک بیماری که رفته رفته روز خوبی کردی برای من فیلم بازی قشنگی خب باشی یا نباشی که نمیشه آبو روغنو باهم رفتیم درس خوندن روزنامه هر روز شیر کلسیم برای آدم خودش باید از اینجا تا تیمارستان جای خلوتو خیلی هم میزنیم تا کاملا معلومه تو دیشب مهمون داشتیم ساندویچ همبرگر ضررو هر وقت خواستن توانستن کاری از هرکس بیاد اینجا تهران بزرگ شی یادت هست یه بار که هزار بار گفتم نباشی یک روز رفتم دانشگاه درس من انقدر راه زندگی باتو  چقدر بداخلاق باشی منم رفتم بیمارستان خبر مرگ هلن مرد..........

خوشحال نشو هلن حالا حالاها مجبوره نفس بکشه....................

   + هلن ; ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۳
comment نظرات ()