روانشناس روانى یا روانى روانشناس؟!

۲۴ ساعتی که گذشت

 

به دل صابون زدن یعنی اینکه: از صبح که بیدار میشی بری دانشگاه به دلت صابون بزنی که وقتی عصر بر میگردم میخوابم(کلا به امید اینکه عصر میخوابم صبح از خواب بیدار میشم)

اعصاب خرد شدن یعنی اینکه:ترافیک باشه و تو همش دلت شور بزنه که دیر به کلاس برسی

دیدنیها یعنی اینکه:یه دختر ژیگولی که دامن کوتاه پوشیده تو راهرو که پر پسره دامنش گیر کنه به گوشه ی میز و بره بالا و تا کمرش پیدا بشه و خودشم متوجه نشه(کلی حال کردم که حالش گرفت)

بد بیاری یعنی اینکه کلاس سومی که همون یکی مونده به آخریه تعطیل باشه و تو باید منتظر بمونی تا کلاس بعدیت شروع شه ولی بعدش که میری سر کلاس آخری میبینی که استاد نیومده و تو ۴ ساعت علاف بودی

خستگی تو تن موندن یعنی اینکه:وقتی میای خونه میبینی مامانت همه ی اتاقتو زیرو رو کرده و میگه باید مرتبشون کنی که مهمون داریم

ضایع شدن یعنی:بری حموم بعد از کلی آواز خوندن وقتی میخوای در بیای پات سر بخوره و بخوری زمین و مامان بیاد در حمومو باز کنه و...................................حالا همه ی اینا به کنار وقتی میای بیرون میبینی مهمونا از اولی که تو رفته بودی حموم اومدن و تو متوجه نشدی و اونا همه چیزو میدونن

کیف یعنی اینکه: وقتی میوه رو میاری تعارف کنی پرتقاله از ظرف میوه سر بخوره و یه راست بخوره تو سر عمه که پایین مبل رو زمین نشسته

تهوع یعنی اینکه:داییت بهت بگه عروس گلم

نفس کشیدن یعنی اینکه:مهمونا بعد از شام و پذیرایی زحمت کم کنن و برن

با وفایی یعنی اینکه:کلی دلت برای تختت تنگ شده باشه و در اولین فرصت بری روش بخوابی اونم تا لنگ ظهر

فکر کردن یعنی اینکه:قبل از خواب حتما به آینده تون فکر کنید

خیالات یعنی اینکه:خصوصیه نمیتونم بگم

 

راستی الان یه سوتی دادم........اومدم کافی نت دانشگاه همچین غرق خوندن شده بودم که به جای ماوس مبایلمو تکون میدادم

 

                                                    ***

   + هلن ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٦
comment نظرات ()