روانشناس روانى یا روانى روانشناس؟!

روضه ی خاله

مامان من یه دوست داره که بهش میگیم خاله البته تقریبا به همه ی دوستای مامانم میگم خاله

یکی از این خاله ها هر سال ماه محرم ۳ شب روضه داره تو خونه ش

ولی امسال اون ملایی که هر سال میومد گفت من جای دیگه ای مجلس دارم و نمیتونم بیام

به خاطر همین خواهرمو میفرستم

این خاله ی ما هم وسواس داره حسااااااااااااااااااابییییییییییییییییی

بهم گفت هلن تو خواهر این ملاهه رو دیدی

منم سر به سرش گذاشتم گفتم آره

گفت قشنگ روضه میخونه؟

گفتم بد نیست از اون دسته آدماییه که وقت سینه زنی بلند میشه وامیسه و رو کتابش میزنه و جلو عقب (یا همون دولا راست) میشه

خاله گفت جان من راست میگی؟

گفتم این که تازه چیزی نیست

گفت چطور مگه؟

گفتم این ملاهه نمیتونه بگه (ر ) میگه (غ) مثلا میخواد بگه برادر میگه بغادغ

اینو که گفتم این دوست مامانم کلی قرمز شد و گفت حالا اگر مجلسم خراب شه چی؟؟؟

گفتم خاله من یه فکری دارم

گفت چه فکری؟

گفتم منو شما میریم جلو ملا میشینیم و وقتی مصیبت خوند شروع میکنیم جیغ زدن و تو سر خودمون زدن

بعد گفتم میخوای مجلست گرمتر شه ؟

گفت آره

گفتم بیا کاری کنیم که شب روضه  بین همه ی خاله ها و شوهر خاله ها رو خراب کنیم اونوقت همشون با دل پر میان مجلس و گریه و زاری راه میندازن

اینا رو که گفتم دوست مامان حسابی باورش شد

از اونجایی هم که جزو اون دسته از آدماس که شب خوابش نمیبرد مامان گفت هلن باز که شروع کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد به دوستش گفت که هلن چرت و پرت میگه اون اصلا ملاهه رو ندیده

ولی دوست مامان خیالش راحت نشد و با ملاهه تماس گرفت و گفت ۲ شب اول خواهرت بیاد ولی شب آخر خودت بیا حتی اگر ساعت ۱۰ به بعد باشه

شب آخری پدرم در اومد چون تا ساعت ۳ نصف شب خونه ی خاله اینا بودیم و کمک می کردیم خونه رو تمیز کنیم

اجرم با امام حسین

البته خواهرشم بد نمیخوند ولی خودش یه چیز دیگه ایه

ما هم شب جمعه روضه داشتیم

کلی شام اضافه اومد و منم هرکی میرفت بهش شام میدادم ببره خونه چون میدونستم اگر اینا بمونه تا ۱ ماه مامان غذا درست نمیکنه و اینا رو به خوردمون میده

خوبه مامان وبلاگ منو نمیخونه وگرنه کارم تموم بود

   + هلن ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢٢
comment نظرات ()