ناقص ترین داستان کامل من

مدتی بود هر روز صبح وقتی بیدار میشد و میرفت جلو آینه تا صورتشو بشوره به جای معشوق نداشته ش برای خودش شعرای عاشقونه میخوند و بعدش با چندش به خودش نگاه میکرد

دست و صورتشو که میشست میرفت حوله ی دست خشک کنی رو بو میکرد که بوی ذکوری نده . همیشه اعتقاد داشت مردا یه بوی خاصی دارن حتی اگه تازه از حموم در اومده باشن و بر فرض خودشونو با انواع شامپو بدن و صابون و مواد خوشبو کننده شسته باشن بازم بوی مردونه میدن و با هرجا تماس پیدا کنن بوشون اونجا میچسبه و شدت این چسبندگی و دوامش به جنس و مدت زمان تماس و جای تماس گیرنده بستگی داشت

تنها زمانی یادش میفتاد با دست چپش کار کنه تا نیمکره راست مغزش به خواب نره که میخواست موهاشو شونه بزنه که اینم تازه دو هفته ای میشد که هر روز موهاشو شونه میزد وگرنه همیشه میگفت موهایی که صافه و تو هم گره نمیخوره و شونه زدنش با نزدنش فرق نداره همون شیش ماه یه بارم زیاده براش

شبا تا دیر وقت خوابش نمیبرد حتی اگه دو لیتر دوغ و شیر و حتی قرص خواب اور میخورد به خاطر همین هر شب تو خیالش دنبال یه جایی یه وقتی و یه سبکی برای ملاقات با معشوق نداشته ش میگشت و به محض ورود معشوق خوابش میبرد تا اینکه مدتیه که تصمیم گرفته اول به معشوق فکر کنه تا در لحظه خوابش ببره

همیشه پایبند زندگی مسالمت آمیز بود تا اینکه تازگیا ...

 

 

 

/ 19 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
the miz حسین

کاش کسی بود که قدر میدانست...همینجوری این جمله رو میگم نمیدونم چی نوشتی متن رو نخوندم...نه میدونم تو کی هستی...همینجوری سر زدم بای

يواشكي

زود به زود به روز كن...

شاعرشنيدني ست

سلام دوستم خوندمت و بهترين اسمو انتخاب كردي گرچه من منظورتو نفهميدم و كامل نتونستم ارتباط برقرار كنم اما با توجه به اسمش نظرم عوض شد مرسي به روزم

ژن کاذب

[ابرو] بنویس هر شب خواب میبینم که نوشتی .. بنووووووووووووویس .. [عینک]

غریب آشنا

سلام امشب را در کنار ثانیه ها ، آمین گوی آرزوهایت می شوم آرزویم را دعا کن . . . [گل][گل][گل]

ایگونا

بلند بلند خواهم خندید هی تمام لب ها را بدوزید و با تبر آغوشها را تکه تکه کنید من چشمانم را به شب خواهم بخشید و انگشتانم را به درختان بی شاخ وبرگ..

parasto mohajer

با وجود ناقص بودنش وافعا داستان کاملیه خانوم نویسنده..