اعتراف نامه

بالا خره امتحانام تموم شد

خیالم راحت شد

اگر بگم نتیجه هاش اصلا برام مهم نیست دروغ نگفتم چون انگیزه ی اصلیمو برای درس خوندن ازدست دادم

قبل از این پست یه پست دیگه نوشته بودم ولی یکی از دوستان گفت حذفش کن چون هر کی بیاد این پستو بخونه دپرس میشه

منم گفتم چشم

چه کنم بسکه مهربونم

شاید به قول فاتی ‌(فاطی ) چون خسته بودم اینا رو نوشته بودم

ولی واقعا رفتاری که باهام شد باعث شد خستگی تو تنم بمونه

منو بگو چه خیال خامی داشتم

بگذریم

چند وقت پیش از طرف یکی از دوستان به نام فؤاد دعوت به یه مسابقه شدم که باید ۵تا اعتراف خطرناک می کردم ولی نمیدونم حالا خود فؤاد کجا رفته

ولی شرط میبندم اعترافای خودم از همه خطرناک تره

۱) اعتراف می کنم که دیشب یه پست برای همین اعترافا نوشته بودم ولی پاک شد

شاید مصلحت بوده چون اعترافای خطرناکی کرده بودم مثلا تاریخ تولدمو نوشته بودم

 

۲)مرگ یه بار شیون یه بار

جنان پسر نیست دختره 

۳) بعضی شبا خیلی خنده دار میخوابم به قول دختر عمه هام مدل تفنگی

وقتی این جوری میخوابم خستگی از تنم در میره

اگر نمیدونید چه شکلیه بگید تا براتون توضیح بدم

 

۴)اونقدرام که اطرافیانم (مامان و بابا و بعضی از دوستان و فک فیل) فکر می کنن بی احساس نیستم من فقط دوست ندارم دیگرون بفهمن که ناراحتم

کلا آدمی نیستم که احساساتمو بروز بدم مثلا تا جایی که یادمه ۴ بار بیشتر مامانمو نبوسیدم

یا اینکه وقتی مامان بزرگم (مامان بابا ) فوت کرد من یه قطره اشک هم نریختم

همین امر هم سبب شده که خیلی از اطرافیانم منو سنگ صبور خودشون قرار بدن و منم از این امر خوشحالم چون حد اقل خودم که سنگ صبوری ندارم بزار سنگ صبور دیگران باشم

 

۵) اعتراف میکنم که همه ی روانشناسا یه مشت خل و چل و دیوونن که دور هم جمع شدن و درباره ی رفتار دیگران نظر میدن ولی غافل از اینکه خودشون از همه دیوونه ترن

آخه آدمی که یه رفتاریو دوست داره انجام بده ولی انجام نده چون روانشناسه و از لحاظ روانشناسی این رفتار دیوونگیه پس خودش یه دیوونه ی به تمام معناس

 

۶) اعتراف میکنم از رنگ مشکی خیلی خوشم میاد و اکثر لباسام مشکیه (تقریبا ۸۵٪  شایدم بیشتر)

رنگ مشکی بهم آرامش میده

مهم اینه که دلم سیاه نباشه

 

 

پ.ن : تحمل میکنم چون زندگی میکنم

زندگی میکنم چون وادار به زنده بودنم

پ.ن : آزو می کنم  روزی برسه  که وقتی اسم هلن میاد همه لبخند رو لباشون نقش ببنده

پ.ن : از همه ی اونایی که پست دیروزمو خوندن و ناراحت شدن معذرت میخوام

قول میدم همون هلن مهربونی باشم که همه میشناسنش و دوسش دارن

شما هم برام دعا کنید

 

/ 73 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشمک

ببین قبل از این کامنت پایینیه يه کامنت ديگه هم بود..نميدونم چی شد گفته بودم: تو کامنتينگم ...سنتو لو دادی

موری

سلام خوبی سنگ صبور بودن خوبه اينکه احساساتتو نشون نميدی هم از ويژگيای متولدای آذره ..در ضمن انگيزه خيلی مهمه... ايشالا دوباره با انگيزه شی ..مثل من که انگيزه وبلوگ نويسيم داغون شد رفت

ابی

`*.¸.*´ ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`• _____****__________**** ___***____***____***__ *** __***________****_______*** _***__________**_________*** _***_____________________*** _***_____________________*** __***___________________*** ___***_________________*** ____*** I love you *** ______***___________*** ________***_______*** __________***___*** ____________***** _____________*** ______________* انشا الله مــــــــــــــــــوفق بـــــــــــــــــــــــاشـــــــــــــــــــى سلام دوست عزیزم خوبی معزررت میخوام که دیر اومدم اپت خیلی جالبه من هم اپم منتظرم موفق باشید.

دريانورد

ممنون از اينکه ۲۰بار سی دی شدی ببخشید ۲۰ بار دی سی شدی برام کامنت گذاشتی. حالا دی سی شده بودی یا بشقابی شده بودی

رهام آرين

درود بر هلن دوست هميشه عزيزم. حالت چطوره خانومی. ممنون که سر زدی. آپ کردی خبرم کن.

S@ied Pj

چه غمگین است باغ دیروز که امروز سفید است و خاکستری سکوت سکوت سکوت تابستان حیرت زده از میو ه های سخت شاه بلوط که دیگر روی زمین می غلطند از درختان بلند و مغرور که برگ هایشان فرو می چکند با سر بزیری همچون قطر ه های طلا در رویای باغ مرده.با کلا غان هم صدا.میان سنگ و خیال. قدمهای سنگین من و سایه پاییز می لر زاند طراوت خوابیده ء درون اغوش باغ را. و من به عصر می رسم .دختره زاده پاییزه دلتنگ. زندگیم همچون عطری در باد "که یار دیرین پاییز است" پراکنده مانده ست. کردار نیک و بد من .در قلبم در دردی نا هوشیار می سوزد. و من بیدار تا سحر گا هان برای جشن اغاز پاییز گلو بندی از واژه می سازم. میدانم از من همان پرسش دیرین را خواهد کرد؟ منتظرحضور سبزت هستم

نگين شيراز

سلام هلن جان جون !! آنتن رو چرخوندم به قول علی .. راه افتاد بازم ... نميای دخترک با نمک شيطونک ؟؟

S@ied Pj

امشب پابه پای ماه بیدارم و می اندیشم برای پرواز هیچ پرنده جای نیست! از پنجره خم می شوم انگار که شب از زندگی سبک شده است. ساز تاریکی .اغشته بر باد .سقوط روز را می خواند..چرا در انتهای روز .نقش ها در گذرند؟ در این گنگ ماندن.که رشته حقیقت می گسلد .می خواهم در تو غرق شوم باتو فراموش شوم. اگر گذر از راهی که خواهی رسید گناهی سرخ تر از خط غروب است....دلواپس نباش تو بیا! اگر گیسوان روح ات اشفته ء دل نبستن است.زندگی در گذر است.تو بیا! ممنون از حضور گرمت به زودی شعرای خودمو با دل نوشته های خودمو ميذارم منتظر باش راستی در مورد تبادل لینک هم فکر کن ! منتظرجوابت ميمونم

بهزاد

سلام! من از طريق آقای anima با سايت شما آشنا شدم.قشنگ بود... خوشحال ميشم به من هم سری بزنيد...