دیوار...

همیشه وقتی خوابم نمیبرد دوتا چشمک میزد تا سرمو بکوبم بهش

ولی دیشب تا حالا بدجوری داره مظلوم نمایی میکنه

با التماس میگه یه دور خیز 12 متری برو و بعد با سر بدو طرفم تا جمجمه ت بترکه و با مغزت یه اثر جاودانه رو من به جا بزار

ااااااااااااه

باید یه جوری با هم به توافق برسیم

منم و یه همین دیوار

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا-ماهم آدمیم

هی دارم بهت می گم با دیوونه ها می گردی بپا دیوونه نشی!!! بیا... حالا چه کار کنیم؟.. هی می گی ریلکسیشن دو ساعت می کنیم خوب میشیم.. الان میخوای با سر بری تو دیوار... پس فردا از بالا برج خودت و میندازی پایین...

من

همانا خداوند بعد از آفریدن هلن فرمود:سفیل شدم ولی خشوک شد[نیشخند]

ابراهیم

سلام در گوگل بنویس پاندول بعد عکس را سرچ کن می فهمی چیه [متفکر]

ژن کاذب

سلاااااااااااااااااااااام .. [نیشخند] فکر کنم تو خلوت اینقدر با دیوار بیچاره حرف زدی که اونم روانی کردی ... [نیشخند] حواست باشه وقتی دورخیز کردی شاید جاخالی بده هاااااا [نیشخند] اونوقت معلوم نیست چی بشه ... [نیشخند] راستی پشت اون دیواره چیه؟؟؟ بازم دیواره؟؟ [نیشخند] درهرصورت مواظب خودت و دیوار باش ... [نیشخند][گل]

نمیگم کیم !

سلام . من ترجیح میدم نگم کیم اما آخرین باری که به وبلاگا سرک کشیدم حدود 5 - 6 سال پیش بود . آخرین باری ام که وبلاگ خودمو بروز کردم سال 85 بود . الان نشستم توو محل کارم هوس کردم یه سری به اینجاها بزنم . اول از وبلاگ خودم شروع کردم خیلی خلوت بود دلم یه جورایی سوخت بعد رفتم سراغ تک تک رفقا هیچکی نبود تا اینکه رسیدم به وبلاگ تو ... البته اون موقع من هیچ وقت برای تو کامنت نمیزاشتم توام برای من پیام نمیزاشتی من فقط میومدم مطالبت رو میخوندم خوشم میومد از نوشته هات .. تو منو میشناختی . دوست داشتم اول تو برام کامنت بدی که ندادی . یادش بخیر اون روزا . حالا که دیدم هنوز مینوسی دلم خواست یه چیزی بنویسم که نوشتم .

مینو

hahaha......kashki in divar kharab she heleni.......va hich kodo0memo0n namirimmm........[نیشخند]