جشن تولدم

اول از همه چیز از همه ی دوستانی که بهم تبریک گفتن تشکر می کنم

و حالا میرم سر اصل مطلب

این آسیه گفته بود برای من سورپرایز داره

الهی این سورپرایزش بخوره تو سرش04.gif03.gif

وبلاگمو که خراب کرد دست بر دار نبود جشن تولدمم خراب کرد

روز ۴ شنبه عصری بود که مامان داشت با دوستاش حرف میزد و دعوتشون می کرد که همون روز بیان خونمون

منم رفتم تلوزیونو روشن کردم گذاشتم شبکه ی ایران که دیدم عزا داریه

تو دلم گفتم خوب شد که تولدمو فردا گرفتم وگرنه اگر امروز بود همه چی خراب میشد

۱ساعت بعدش دوستای مامان اومدن با یه مشت بچه فینگیل فینگیلی

یه لحظه غافل شدم دیدم رفتن تو اتاقم و همه چیو به هم ریختن

مثل قوم مغل

حتی به قاب عکسمم رحم نکرده بودن14.gif

۱ساعت بعدش دیدم آسیه و دوستام همه اومدن خونمون13.gif

آسیه یه ریز حرف زد

گفت هلن تولدت مبارک ببین چه سورپرایزی برات آوردم و کیک تولدی که دستش بودو نشونم داد

بعد گفت از اونجایی که کیف سیدیت گم شده و تو کامپیئترتم غیر از آهنگای فریدون فروغی و سیاوش و هایده و از همین درو دهاتیا هیچی دیگه نداری خودم برات کیف سیدیمو آوردم که بزنیم و بکوبیم

بعد گفت چرا رنگت اینجوریه بدو برو لوازم آرایشتو بیار تا صفایی به صورتت بدم

بهش گفتم اه چقدر زر میزنی یه لحطه ساکت باش بزار منم حرف بزنم

یه دفعه یی متوجه دوستای مامانم شد که داشتن چپ چپ نگاش میکردن

اونم کم نیورد گفت ااااااااا ببخشید به جاتون نیوردم04.gif

من فهمیدم منظورش چی بود ولی هیششششششششکی دیگه نفهمید21.gif

بعد بهش گفتم عزیزم بهتره تو هم سرخاب سفیدابتو پاک کنی چون تولد نداریم

گفت چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم آخه شب وفاته

که دیدم آسیه و دوستام مثل بستنی آپ شده وا رفتن

ولی آسیه دوباره گفت این پدر سوخته ها امشب مراسم وفات گرفتن تا فردا جشن شب یلداشون خراب نشه04.gif

بابامم که فهمید اینا اومدن یه کیک دیگه سفارش داد

بین خودمون بمون بابام با این آسیه لجه04.gif

آسیه یه شمع عدد ۳۰ هم آورده بود

می گفت پیر هستی پیرتر شی21.gif

ولی تولدم بهم خوش نگذشت02.gif

فرداشم از بی کاری بلند شدم رفتم مدرسه مراسم شب یلداشون

خیلی خیلی مسخره بود

کلی آرزو داشتم روز مرگم با روز تولدم یکی باشه

امسال که گذشت

باید صبر کنم تا سال دیگه23.gif

/ 64 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليموترش

سلام نيومدی چرا هان منتظرتم بيا ديگه ببين

يواشکی

سلام دماغو خوشحال شدم بهم سر زدی بازم از اينکارا بکن تازشم خوشحال شدم که قرار در مورد دماغت بنويسی کلی ميخنديما حال ميدی منتظرم هوی منو يادت نره ها

هلن

يواشکی چه کامنت مؤدبانه ای گذاشتی!!!!!!!!!!!!! هوی هم خودتی

رهام آرين

درود به هلن عزيز. ممنون که با وجود امتحانات سر می زنی خيلی مخلصيم. و هميشه منتظرتم. فردا آپ می‌کنم. با قدمهای سبزت دفتر پائيزمو بهاری کن. موفق باشی بای.

ابی

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی دارید پیش من هم بیا خوشحال میشم موفق باشید. هر وقت هم اپ کردید خبرم کنید.

اصلا هيچ کس......

هلن سلام عزيزم بايد در جوابت بگم که ما از روزی که به دنيا اومديم در واقع بصورت تدريجي ميميريم البته اين مردن برای اقلب ماقابل درک نيست و نيازی به خودکسی نيست

فاتی

سلام هلن جون کجايی؟ چرا آپ نمی کنی؟ من آپم

ليموترش

سلام قشنگم من آپم دلت کوچولو شده برام بيا پيشم من آپم

مورچه

چرا اپ نميکنی؟؟چرااااا به من سر نميزنی هاااااااااا؟؟؟؟